معنی تلیمان
4 بازدید
[ تَ ] (اِخ) پهلوانی است ایرانی. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). پهلوان ایرانی در لشکر فریدون. (ناظم الاطباء). شاهزادهٔ ایرانی به زمان فریدون. رجوع به فهرست ولف و حاشیهٔ برهان چ معین شود: چو شاه تلیمان و سرو یمن به پیش سپاه اندرون رای زن.فردوسی.[ تَ ] (اِخ) یکی از نجبای سغد، به زمان کیخسرو. (فهرست ولف از حاشیهٔ برهان چ معین). و در جای دیگر تورانی نیز گفته اند واللََّه اعلم. (برهان) (آنندراج): به سغد اندرون بود یک هفته بیش تلیمان و خوزان همی رفت پیش.فردوسی. رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تلیمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر