معنی تلیل
5 بازدید
[ تَ ] (ع اِ) گردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و له تلیل کجزع السحوق؛ ای عنق. (اقرب الموارد). ج، اتله، تلل، تلائل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || صلی الله علیه و آله و سلم بر زمین زده یا بر گردن و روی افکنده، نعت است از تل چنانکه گویند: تله للجبین کما یقال کبه لوجهه. (از منتهی الارب). مصروع. حالت سجده. (ناظم الاطباء). ج، تَلّی ََ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر