معنی واژه تقلیب
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیک بگردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). برگردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باژگونه کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): خفته از احوال دنیا روز و شب چون قلم در پنجهٔ تقلیب رب.مولوی. من از این تقلیب بویی می برم بدگمانی می رود اندر سرم.مولوی. بی خبر بود آنکه آن عقل و فؤاد بی زتقلیب خدا باشد جماد.مولوی. و از جملهٔ حیلت اکره بر مساح یکی آن است که زمین را تقلیب کرده باشد و بازگردانیده و او در آن سوگند راستگو بود. (تاریخ قم ص ۱۱۰). || پشت چیزی به سوی شکمش کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بدل کردن حرفی را به حرفی. (غیاث اللغات) (آنندراج).