معنی تقدیم
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) در پیش شدن و فرمودن. (تاج المصادر بیهقی). در پیش شدن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). پیش درآمدن، منه قوله تعالی : لا تقدموا بین یدی اللََّه و رسوله. (قرآن ۴۹/۱) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پیش درآمدگی و پیش روی و پیش آمدگی. (از ناظم الاطباء). فراپیش شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || پیش فرستادن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در پیش کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار). پیش داشتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پیش افکندن. جلو انداختن. ضد تأخیر. (یادداشت ایضاً). مقدم داشتن : کاین هر دو جدا نیست ز یکدیگر دانم چون شاید تقدیم یکی بر دو دیگر. ناصرخسرو. آنچنان آثار مرضیه و مساعی حمیده که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی... ابوالقاسم محمود راست. (کلیله و دمنه). و شرایط سخن آرایی در تضمین امثال و تلفیق آیات... تقدیم نموده اند. (کلیله و دمنه). و در آن تقدیم و تأخیر صورت نبندد. (کلیله و دمنه). و همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته. (کلیله و دمنه). هر آنچه توقع افتد از ترتیب و ترحیب و اکرام و انعام و تفخیم و تقدیم دربارهٔ تو به اتمام رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۴). به تقدیم لطف به رعایت مهمات حاج و اقبال، بر ابواب عدل و توفیر بر تیمارداشت رعیت نام نیک اندوخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۱۴). || در بیت ذیل بمعنی پیشی و برتری آمده است : ای ز تو برده منعمان نعمت ای ترا بر مقدمان تقدیم.مسعودسعد. || سوگند خوردن، یقال: قدمت یمیناً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || دلیر گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اقبال مرد بر عملی. (اقرب الموارد). || امر کردن کسی را بکاری: قدمت الی فلان بکذا؛ امرته به. (اقرب الموارد) (از مصباح). || (اِ) پیشکش. (ناظم الاطباء). پیش کش کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تقدیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر