معنی تفحص
15 بازدید
[ تَ فَ حْ حُ ] (ع مص) واپژوهیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (مجمل اللغة). پژوهش. (صحاح الفرس). بازکاویدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کاویدن. (غیاث اللغات). وارسی و جستجو کردن. (از اقرب الموارد): و تفحص احوال و عادات و اخلاق خویش را بدو مفوض کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۹). و تفحص کردند جملهٔ خردمندان مملکت را. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۰۲). شیر... روی به تفحص حال... او آورد. (کلیه و دمنه). تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد چرا غزال قناعت نمیکنی تسخیر.خاقانی. سبب تردد لشکر و تفحص از مواضع غلات و اقوات و تاراج کردن آن بی عوضی و ثمنی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۹). از حال ایلک خان و برادرش طغانخان تجسس و تفحص فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۳۱). کسان به تفحص حال او برانگیخت. (گلستان).
کلمات همقافیه با «تفحص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حص» برای سرودن شعر