معنی تفتیق
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) شکافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاره کردن و شکافتن. (آنندراج): جهد فرعونی چو بی توفیق بود هرچه او می دوخت آن تفتیق بود.مولوی. || گشادن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تکثیر. || تلخیص و بیان شعر و یقال للشاعر: فتق و لاتشقق. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفتیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر