معنی تفتیش کردن
6 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) واپژوهیدن. کاویدن سخن و زمین و جز آن. تجسس. پی جویی : هین روش برگیر و ترک ریش کن در فنا و نیستی تفتیش کن.مولوی. کرا غم تخلیص من باشد و تفتیش حال من کند. (گلستان). آشفته شو که کاکل و زلف پری رخان تفتیش حال زار ترا موبمو کنند. محمدرضا خان ساری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تفتیش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر