معنی تفتیک
10 بازدید
[ تَ ] (اِ) پشمی باشد نرم که آنرا از زیر موی بز بشانه برآرند و از آن شال و تکیهٔ نمد و امثال آن سازند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). پشم نرم که کرک و گلفر گویند و از آن شال بافند. (فرهنگ رشیدی): قاری حقیقتی دان کردن ببر سقرلاط تفتیک را و ماشا، هر دو شمر مجازی. نظام قاری. || بخاری که از جوشش دیگ پدید می آید. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (ع مص) پنبه زدن. (منتهی الارب) آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفتیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر