معنی تعالج
6 بازدید
[ تَ لُ ] (ع مص) عمل کردن و مشغول شدن به چیزی. (ناظم الاطباء). || یکدیگر را علاج کردن. تعاطی علاج. (از اقرب الموارد). || با هم کوشش کردن. (ناظم الاطباء). || تعالج دو مرد؛ تزاول و تقاتل آنها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعالج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر