معنی تعال
8 بازدید
[ تَ لَ ] (ع اِ فعل) فعل امر است از تعالی یعنی بیا. (از منتهی الارب). کلمهٔ امر مشتق از تعالی یعنی بیا. (آنندراج). فعل امر از تعالی و اصل آن در موردی است که مردی در بالا باشد و کسی را که در پایین است بخواند پس گوید تعال. و بر اثر کثرت استعمال معنی بیا به خود گرفته بی آنکه موضع دعوت شونده مورد توجه باشد، پائین یا بالا و یا مساوی ... (از اقرب الموارد): بل چو هزیمت شدم از پیش دیو گفت مرا بختم از اینجا تعال. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۵۲). به عالی فلک برکند سر سخن ز بس فخر چون منْش گویم تعال. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۵۶). هین رها کن بدگمانی و ضلال سر قدم کن چون که فرمودت تعال.مولوی. بانگشان درمیرسد زان خوش خصال کای ز ما غافل هلا زوتر تعال.مولوی. یا بریدالحمی حماک اللََّه مرحبا مرحبا تعال تعال.حافظ. رجوع به تعالی شود.
کلمات همقافیه با «تعال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر