معنی تصبر
6 بازدید
[ تَ صَ بْ بُ ] (ع مص) شکیبایی کردن. (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خود را بستم بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بتکلف صبر کردن. (از اقرب الموارد): و تصبر و اصطبار می برزیدند و بر چندان تعذیب و تشدید صبر و جلادت مینمودند. (سندبادنامه ص ۳۲۹).
کلمات همقافیه با «تصبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر