معنی تصبح
6 بازدید
[ تَ صَ بْ بُ ] (ع مص) بامداد خفتن. (تاج المصادر بیهقی). پگاه خفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شراب بامداد خوردن. (تاج المصادر بیهقی). || در آن وقت (پگاه) به چیزی تعلل کردن و خوردن. (منتهی الارب). تعلل بچیزی به بامداد یعنی چیز کمی خوردن تا آنکه طعام آماده شود. (از اقرب الموارد). خوردن چاشت.
کلمات همقافیه با «تصبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر