معنی تشمیزج
5 بازدید
[ تَ زَ ] (اِ) چشمیزک است که شیرازیان چشم خوانند و آن تخمی است سیاه و املس که با نبات سایند و در چشم کشند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). معرب از فارسی، دانه های سیاهی است که در یمن برآید و آن را در شفای بیماریهای چشم بکار برند. (دزی ج ۱ ص ۱۴۷). معرب از چشمیزک فارسی است و او را چشمک و چشم نامند. دانه ای است بقدر به دانه مثلث و سیاه و براق در آخر دویم گرم و خشک و جالی و با اندک حدت و بغایت قابض و محلل و مقوی باصره و جهت دمعه و غشاوه و جراحت قضیب و اعضای عصبانی نافع و چون در جوف پیاز یا خمیر گذاشته در زیر آتش پخته پس مقشر کرده با نبات و زعفران و مامیران کحل ترتیب دهند در اکثر امراض چشم قوی الاثر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «تشمیزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر