معنی تشمیر
5 بازدید
[ تَ ] (اِ) دوایی است که آن را بسفایج خوانند و به این معنی با فوقانی مابین شین و میم هم بنظر آمده است که تشتمیر باشد. (برهان) (آنندراج). بسفایج. (ناظم الاطباء). و رجوع به بسفایج و بسپایه شود.[ تَ ] (ع مص) جامه فراهم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). جامه فاهم گرفتن. (زوزنی). جامه را فراهم گرفتن. (دهار). برداشتن جامه را و برچیدن: شمر الثوب عن ساقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دامن بر میان زدن. (آنندراج). || درایستادن در. (تاج المصادر بیهقی). عزیمت کاری کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خرامیدن در رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شتاباندن کسی را در راه رفتن. (از اقرب الموارد) . || کوشیدن و سرعت نمودن در رفتار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوشیدن در رفتن. (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سبکی و شتابی کردن در کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سبکی کردن در کار. (از اقرب الموارد). مجازاً چستی و چالاکی. (غیاث اللغات). چست شدن در کاری. (آنندراج). || رها کردن کشتی و جز آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کشتی و غیر آن روان کردن. (آنندراج). ارسال کشتی و جز آن. (از اقرب الموارد). || اراده کردن کاری را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تشمیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر