معنی تشمیس
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) چیزی را به آفتاب سوختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || در آفتاب گستردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آفتاب دادن و به آفتاب خشک کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): و یشمس [ عصارة الحصرم ] فی اناء من نحاس. (ابن البیطار). اذا اغرقت [ ذراریح ] فی دهن و شمست فیه اسبوعا. (ابن البیطار). || پرستیدن آفتاب را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شماس شدن و ممارست کردن در عمل شمامسة. (از اقرب الموارد). و رجوع به شماس شود. || تنفر داشتن: الا ان تشمس من ظلم؛ ای تنفر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تشمیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر