معنی تسویر
5 بازدید
[ تَ سْ ] (ع مص) دست ورنجن پوشانیدن. (تاج المصادر بیهقی). یاره بر دست کسی نهادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دست بند پوشیدن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). بر دیوار برآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || باره بر دیوار قرار دادن. (از متن اللغة). باره برآوردن بر چیزی. (از اقرب الموارد). || دیوار برآوردن بر گرد شهر. (از متن اللغة) (از المنجد). و رجوع به تسور و سوار و سور شود.
کلمات همقافیه با «تسویر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر