معنی تسوید
6 بازدید
[ تَ سْ ] (ع مص) مهتر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (آنندراج). مهتر گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سید و رئیس کردن کسی را. (از متن اللغة). سید گردانیدن کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سیاه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). سیاه کردن و کنایه از نوشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). رنگ چیزی را سیاه گردانیدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || مهتران قومی را کشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بزرگ قومی را کشتن. (از متن اللغة). کشتن بزرگ و مهتری را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || کوفتن پلاس کهنه را جهت تداوی پشت ریش شتران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || دلیر گردانیدن کسی را. (از متن اللغة). || دلیر شدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تسوید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر