معنی تسوک
6 بازدید
[ تَ سَ وْ وُ ] (ع مص) مسواک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ تَ ] (اِ) تسو: ابر شهر، دارای... و چهار طسوج (معرب از تسوک پهلوی، در فارسی تسو) یعنی محل است. ریوند یکی از آن چهار طسوج است. (یشتها ج ۲ ص ۳۳۰) و رجوع به تسو و تسوج و طسوج شود.[ تَ ] (اِ) تسو: ابر شهر، دارای... و چهار طسوج (معرب از تسوک پهلوی، در فارسی تسو) یعنی محل است. ریوند یکی از آن چهار طسوج است. (یشتها ج ۲ ص ۳۳۰) و رجوع به تسو و تسوج و طسوج شود.
کلمات همقافیه با «تسوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر