معنی تسخیر
10 بازدید
[ تَ ] (ع مص) رام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج) (مجمل اللغة). مطیع و منقاد کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). فرمانبردار کردن. (صراح اللغة). رام کردن و فرمانبردار کردن. (غیاث اللغات). || کسی را کاری بی مزد تکلیف کردن. (تاج المصادر بیهقی). کسی را بر کاری تکلیف کردن بی مزد. (مجمل اللغة). تکلیف کردن کاری را بی مزد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). بی مزد کار فرمودن. (آنندراج): و سخر لکم الشمس و القمر دائبین. (قرآن ۱۴/۳) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تسخیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر