معنی تسخید
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نم گرفتن اوراق و چفسیدن بعض آن بر بعض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نم گرفتن برگهای درخت و نشستن بعض آنها بر بعض دیگر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد): سُخِّدَ ورق الشجر، بصیغة المجهول؛ ندی و رکب بعضه بعضاً. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تسخید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر