معنی تسبیحگویان
6 بازدید
[ تَ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال تسبیح گفتن : بر زمین الحمدللّه خون حیوان بسته نقش بر هوا تسبیح گویان جان حیوان آمده. خاقانی. نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت. سعدی. و رجوع به تسبیح و دیگر ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «تسبیحگویان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر