معنی تسبیحگوی
6 بازدید
[ تَ ] (نف مرکب) عابد. کسی که نام خدای تعالی را به پاکی بر زبان آورد. گویندهٔ سبحان اللََّه : چو بادند پنهان و چالاکپوی چو سنگند خاموش و تسبیح گوی. (بوستان). و رجوع به تسبیح و دیگر ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «تسبیحگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر