معنی تسبیخ
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سبک گردانیدن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آرام دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || واچیدن پنبه. (تاج المصادر بیهقی). واخیدن پشم و پنبه. (زوزنی). پیچیدن پنبه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیچیدن پنبه بعد از کمان زدن برای رشتن. (از متن اللغة). تنفیش و توسیع پنبه. (از اقرب الموارد). تنفیش پنبه. (از المنجد). || سبک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): «اللهم سبخ عنی الحمی والشدة اوالاذی؛ ای اکشفه عنی و خففه و اما قوله «فسبخ علیک الهمّ»؛ فعلی فیه بمعنی عن. (اقرب الموارد). || بیارمیدن رگ از درد و جست (ضربان) دردگین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آرمیدن رگ. (از المنجد): سمع اعرابی یقول: «الحمدللّه علی تسبیخ العرق و اساغةالریق». (اقرب الموارد). || بیارمیدن و سست گردیدن گرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). آرمیدن و سست شدن گرما و غضب و جز آنها. (از متن اللغة). سست شدن گرما. (تاج المصادر بیهقی). || نیک خفتن. (تاج المصادر بیهقی). در خواب سنگین و طولانی شدن. (از متن اللغة). بخواب سنگین خفتن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || فارغ بودن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تباعد در زمین. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسبیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر