معنی تزیین
5 بازدید
[ تَ زْ ] (ع مص) آراستن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیاراستن. (زوزنی) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). آرایش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ای جان ترا بباغ دهقان از علم و عمل جمال و تزیین. ناصرخسرو. آنکه زو خاک سیه حورالعین گشت حور ازو یابد بر خلد برین تزیین. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۴۲). زبانها به تحسین عبارات و تزیین اشارات او روان گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۷). کمال براعت و بلاغت او در تزیین و تحسین مقالات خویش معروف. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۷۴). گازر مباش از پی تزیین دیگری جامه سپید کرد ورا رو مسود است. ابن یمین.
کلمات همقافیه با «تزیین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر