معنی تزغم
8 بازدید
[ تَ زَغْ غُ ] (ع مص) برگردانیدن شتر بانگ را در گلو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بازگردانیدن شتر بانگ را در لهازیم خود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). بازگردانیدن شتر بانگ را در لهازیم خود. (از المنجد). || سخن گفتن در خشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد). چون غضبناک سخن گفتن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || نالیدن شتربچه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آرام نالیدن شتربچه. (از اقرب الموارد). || (ع اِ) آوازی ضعیف یا بانگ وحدت، یا نالهٔ آرام، مانند نالهٔ بچه شتر. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تزغم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غم» برای سرودن شعر