معنی ترصاه
6 بازدید
[ تِ ] (اِخ) (شادی) اول: یکی از شهرهای کنعانیان بود که یوشع متصرف شده به اَسباط بنی اسرائیل داد (صحیفهٔ یوشع ۱۲:۲۴) و تا پنجاه سال پایتخت مملکت شمالی ایشان بود. وقتی که عمری سامره را بنا نمود (اول پادشاهان ۱۴:۱۷ و ۱۵:۲۱ - ۲۳ و ۶:۲۳) و در زمان سلطنت منحیم (۷۷۲ ق.م.) نیز مذکور است. (دوم پادشاهان ۱۵:۱۶). ترصه در نهایت نیکویی و رونق بود. (غزلهای سلیمان ۶:۴). بعضی بر آنند که ترصه همان تلوزه می باشد و آن بر تلی که به شمال شرقی کوه عیبال دو میل مسافت دارد واقع است و درختان زیتون زیادی بر اطراف آن می باشد لیکن «کاندر» و «ولسون» بر ضد این رای هستند و گمان می برند که موقع آن نیز تیاسیر می باشد و آن به راهی که در میانهٔ نابلس یعنی شکیم و بیسان یعنی بیت شان می باشد واقع است و در اطراف شمالی این قریه مغاره و قبرهای چندی هست که گمان می برند قبر چهار پادشاه اول اسرائیل است. (اول پادشاهان ۱۶:۶). دوم: اسم دختر کهتر صلفحاد است. (سفر اعداد ۲۶:۳۳ و ۲۷:۱ و ۳۶:۱۱، صحیفهٔ یوشع ۱۷:۳) (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «ترصاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر