معنی ترحاب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دعای نیک و خوش. (از اقرب الموارد) (از المنجد): الدعاء الی الرحب. (اقرب الموارد). مرحبا گفتن. (ناظم الاطباء): من نیز بدین بشارت استبشار نمودم و مقدم او را به ترحاب و اهتراز جواب دادم. (سندبادنامه ص ۲۰). از بادرات افادات سردش «مبرد» بترحاب خود را خنک گوید. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۶۳).
کلمات همقافیه با «ترحاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر