معنی ترحال
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کوچ کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). سفر و کوچ و رحلت. (ناظم الاطباء): و امن و امان بر سبیل ترحال در حال کمر بست. (جهانگشای جوینی). در نزدیکی شهر نزول کردند مترددحال میان اقامت و ترحال. (جهانگشای جوینی). که بگوید گر بخواهد حال طفل او بداند منزل و ترحال طفل.مولوی. از شدت تهطال شد رحال و حل و ترحال در آن وحل... تعسر یافت. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۴۹۳).
کلمات همقافیه با «ترحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر