معنی ترح
7 بازدید
[ تَ رَ ] (ع مص) اندوه گین شدن. (از تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). محزون گشتن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || فرودآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تَ رَ ] (ع اِ) اندوه. ضد فرح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اندوه و غم که ضد فرح است. (غیاث اللغات) (آنندراج). حزن و غم. (المنجد). غم. (اقرب الموارد): ما الدنیا الا فرح و ترح؛ ای سرور و غم. (اقرب الموارد). ج، اتراح. (المنجد): گه شرف گاهی سعود و گه فرح گه وبال و گه هبوط و گه ترح.مولوی. ما التصوف قال وجدان الفرح فی الفؤاد عند اتیان الترح.مولوی. و زمانی مزدوج به فرح و ساعتی منزه از برح و ترح نیر برج برج سعادت با زهرهٔ زهرا اقران یافت. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۲۵۶).[ تَ ] (ع اِ) فقر و درویشی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): و از حصول آن استعداد، فرحی بی برح و فرجی بی ترح... دریابند. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۱۳).[ تَ رِ ] (ع ص) کم خیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد). || بسیاراندوه. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «ترح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر