معنی ترتیب کردن

معنی ترتیب کردن

3 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) ترتیب دادن. (ناظم الاطباء). || در شواهد زیر بمعنی فراهم کردن، گرد آوردن و نظم دادن آمده است : و چون ملوک طوایف را ترتیب کرد بابل و پارس و قهستان خاص را بازگرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۸). و قومی را از اهل علم و حکمت ترتیب کنی که هر روز بنوبت آیند و ندیمی من کنند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۰). و خلایق را ترتیب کرد تا چون سولاخ شود آن نبیل را زود برکشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۸). پدر ترتیب کرد آموزگارش که تا ضایع نگردد روزگارش.نظامی. || راست کردن : چنان ترتیب کرد از سنگ جویی که در درزش نمی گنجید مویی.نظامی. شبی خانه از عود پرطیب کرد یکی بزم شاهانه ترتیب کرد.نظامی. سلاحی ملک وار ترتیب کرد به جوشن بر از تیغ ترکیب کرد. نظامی (از آنندراج). بفرمود ترتیب کردند خوان نشستند بر هر طرف میهمان.(بوستان). ماحضری ترتیب کرده پیش ملک آورد. (گلستان). نی کاروان برفت تو خواهی مقیم ماند ترتیب کرده اند ترا نیز محملی. سعدی. || منظم کردن و هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن : شاه که ترتیب ولایت کند حکم رعیت برعایت کند.نظامی. || آراسته کردن : و چون جمع شدند لشکر را عرض داد و ترتیبها کرد و گودرز را با سه تن از مقدمان و اصفهبدان لشکر خواند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۵).

کلمات هم‌قافیه با «ترتیب کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید