معنی ترتیب دادن
5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص مرکب) راست کردن و آراسته کردن. (ناظم الاطباء): تا مصارعت کردند و مقامی منیع ترتیب دادند. (گلستان). آنچه بر شاهدان حسن رواست جمله ترتیب داده بر اندام. سنجر کاشی (از آنندراج). || هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن و نظم دادن. || تسویه کردن. || استوار کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ترتیب دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر