معنی ترتیب نهادن
5 بازدید
[ تَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) نظام نهادن. رسم گذاردن و انجام دادن کاری بر آئین نظم : خواجه احمد بدیوان آمد و بنشست و شغل وزارت سخت نیکو پیش گرفت و ترتیبی و نظامی نهاد که سخت کافی و شایسته و آهسته و ادیب و فاضل و معاملت دان بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۲).
کلمات همقافیه با «ترتیب نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر