معنی تذریع
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خبه کردن کسی را به ذراع از پس وی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). || خبر دادن کسی را به چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || بستن ذراع شتر را برسن زائد از جهاز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بلند کردن مرد دست را برای ترسانیدن یا مژده دادن. (المنجد) (اقرب الموارد). || فراخ کردن بازو را در شناوری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغه): ذرع الرجل فی سباحته تذریعاً؛ اتسع و مد ذراعیهُ. (لسان العرب). || اقرار نمودن به چیزی. (منتهی الارب) (المنجد) (اقرب الموارد). || مدد خواستن بدو دست خود و جنبانیدن هر دو دست را در آب کشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دست اندازان رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || بدست اشاره کردن مژده ور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): سوابق خیل لم یذرع بشیرها. (اقرب الموارد). خبر دادن کسی را به چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || زیاده روی کردن مژده دهنده در کلام خود. (اقرب الموارد). || سخت دشنام دادن کسی را مقابل مردمان: ذرعه بیننا؛ ای سببه. (المنجد).
کلمات همقافیه با «تذریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر