معنی تذریح
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کاغله در طعام کردن. (تاج المصادر بیهقی). ذراح انداختن در طعام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ذراریح که نوعی سم است، در طعام ریختن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اندکی زعفران و جز آن در آب کردن. (تاج المصادر بیهقی). زعفران در آب تر کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از المنجد). || گل آلود کردن مطهرهٔ چرمین نو را تا بوی خوش گیرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ریختن آب در شیر تا بسیار شود. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تذریح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر