معنی تخمکاری
6 بازدید
[ تُ ] (حامص مرکب) کاشتن تخم. تخم کاشتن. زراعت. تخم افشانی. برزگری : کس بر این تخمه آفرین نکند تخمکاری در این زمین نکند.نظامی.
کلمات همقافیه با «تخمکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر