معنی تخمکار
7 بازدید
[ تُ ] (نف مرکب) که تخم کارد. کارندهٔ تخم. برزگر. که تخم افشاند. تخم کارنده : این عهدشکن که روزگار است چون برزگران تخمکار است. نظامی. دل تخمکاران بود رنج کش چو خرمن برآید بخندند خوش. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «تخمکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر