معنی تخمکان
5 بازدید
[ تُ مَ ] (اِ) بمعنی همان تخم ریحان است. (شرفنامهٔ منیری): بر سر کاچی که دایم میزدم تشنیع و طعن این زمان بر عذرخواهی تخمکان خواهم فشاند. بسحاق اطعمه. کتاب نان بگشا تا جواب برخوانی خطی که بر ورقش شد ز تخمکان مسطور. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «تخمکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر