معنی تخته بردوختن
4 بازدید
[ تَ تَ / تِ بَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از ترک کردن است : به آزادی جهان را تخته بردوخت. نظامی (از گنجینهٔ گنجوی). ز ظلمات، مشعل برافروختیم به ظلم جهان تخته بردوختیم.نظامی. - تختهٔ وقف بردوختن (دوختن)؛ ثابت ماندن. باقی ماندن. پایدار ماندن : و هنوز تختهٔ وقف هیچکس بر سقف گیتی ندوخته اند. (سندبادنامه چ احمد آتش ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «تخته بردوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر