معنی تخته برداشتن
4 بازدید
[ تَ تَ / تِ بَ تَ ] (مص مرکب) باز کردن در صندوق و تابوت و جز آن : ز تابوت زر تخته برداشتند که گفتار او خیره پنداشتند.فردوسی. - تخته برداشتن از دکان؛ واکردن دکان : تو بزم ساز بعشرت که صبح باده فروش پی صبوح تو این تخته از دکان برداشت. حسین ثنائی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تخته برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر