معنی تخته زدن
4 بازدید
[ تَ تَ / تِ زَ دَ ] (مص مرکب) تخته نرد بازی کردن. نرد باختن: یک دست تخته زدیم. رجوع به تخته نرد و نرد شود.[ تَ تَ / تِ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از پنبه را حلاجی کردن باشد. (برهان). بمعنی پنبه زدن نوشته اند و ظاهراً تصحیف پخته زدن به بای فارسی است، چرا که پخته بمعنی پنبه آمده است. (آنندراج). || رسم نصاری است که هنگام پرستش به ضرب و اصول تخته بر تخته زنند. (غیاث اللغات از شرح گل کشتی). تخته زدن ترسا؛ آنست که ترسایان وقت سحر در معبد خود تخته بر تخته می زنند. (آنندراج): هست آواز شلنگ تو به این زیبایی که زند تخته بهنگام سحر ترسایی. میرنجات (از آنندراج). || تخته زدن دکان؛ بند کردن دکان. (آنندراج). بستن دکان : صرفه نتوان برد از کاری که شد بسیاردست تخته زد زاهد دکان شید در ماه صیام. مخلص کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تخته زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر