معنی تخته بر سر شکستن
5 بازدید
[ تَ تَ / تِ بَ سَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) تخته بر سر کسی زدن. خراب و رسوا کردن. (آنندراج) (غیاث اللغات): خرد مشمار که ما قطرهٔ طوفان زاییم تخته بر سر شکند شورش ما دریا را. سالک یزدی. هر جا کرشمه شیوهٔ تعلیم سر کند شاگرد تخته بر سر استاد بشکند. سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تخته بر سر شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر