معنی تحلق
6 بازدید
[ تَ حَ لْ لُ ] (ع مص) حلقه بنشستن مردمان. (تاج المصادر بیهقی). حلقه حلقه شدن مردمان. (زوزنی) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || هاله نمودن ماه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هاله گرفتن اطراف ماه. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تحلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر