معنی تحلل
4 بازدید
[ تَ حَ لْ لُ ] (ع مص) استثنا کردن در سوگند. (تاج المصادر بیهقی). تحلل در یمین؛ استثنا کردن در سوگند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || تحلل از یمین؛ بیرون آمدن از قسم به کفاره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): و آلت حلفة لم تحلل؛ ای حلفت یمیناً مرسلة عن القید و الاستثناء. (اقرب الموارد). || بحلی خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بیمار شدن مسافر پس از بازگشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || نزد اطباء، استفراغی است غیرمحسوس و آنرا تحلیل نیز نامند. کذا فی بحر الجواهر. و نیز تحلل را در بحران آنچنانی که در مدتی دراز بسوی تندرستی میرود اطلاق کنند. (کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت). رجوع به تحلیل شود.
کلمات همقافیه با «تحلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر