معنی تحلس
5 بازدید
[ تَ حَ لْ لُ ] (ع مص) طواف کردن و گرد برآمدن. || مقیم شدن به مکانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تحلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر