معنی تحرک
6 بازدید
[ تَ حَ رْ رُ ] (ع مص) جنبیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جنبیدن و حرکت کردن. (فرهنگ نظام). ضد سکون. (اقرب الموارد) (قطر المحیط): گام بگام او چه تحرک نمود میل بمیلش به تبرک ربود.نظامی. || تحرک شظاة؛ از عیبهایی است که برای اسب پدید می آید و شظاة، استخوانی است چسبیده به ذراع. و این عیب بر اسب دشوارتر از عیب انتشار (باد گرفتن پی ستور) است. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۷).
کلمات همقافیه با «تحرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر