معنی تبریزی

معنی واژه تبریزی

6 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی، اِ) ج، تبارزه. منسوب است به تبریز که از بلاد آذربایجان است و جمعی کثیر از علما بدانجا انتساب دارند. (انساب سمعانی). هرچیز یا کسی که منسوب به تبریز است. (فرهنگ نظام). منسوب به شهر تبریز. (ناظم الاطباء). رجوع به تبریز شود.
[ تَ ] (اِ) درخت تبریزی. درخت سپیدار. (ناظم الاطباء). درختی است از جنس کبوده و بسیار بلند و کم قطر. (فرهنگ نظام). از جنس سپیدار و در تیرهٔ بیدها. جنسهای سپیدار متعدد است مانند کبوده و تبریزی . (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۷۲). از اینگونه دو جور در ایران یافت میشود: ۱ -که در تهران بنام شال، شالک و در همدان بنام دله راجی معروف است. ۲ -که در بیشتر نقاط بنام تبریزی خوانده میشود، آن را در همدان راجی می گویند. این گونه در جنگلهای ایران بطور وحشی نایاب است ولی بیشتر بیشه های مصنوعی فلات ایران دارای این گونه است. ... گونهٔ تبریزی چون برای تهیهٔ تیر ساختمانی و تیر تلگراف مناسب است و سرعت رشد آن بسیار است در ایران بفراوانی کاشته میشود. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۱۸۹).
[ تَ ] (اِ) قسمی از زردآلو است که گویا اول تخمش را از تبریز بجاهای دیگر بردند. (فرهنگ نظام).
[ تَ ] (اِ) وزنی معادل ششصد و چهل مثقال. منی معادل چهل سیر. داعی الاسلام آرد: من تبریز که یک مقیاس وزن ایران است برای کشیدن اجناس که تقسیم بر چهار چارک میشود، هر چارک ده سیر و هر سیر شانزده مثقال است. پس یک من تبریز معادل ۶۴۰ مثقال میشود. مقابل آن من شاه است که دو من تبریز است. (فرهنگ نظام).
[ تَ ] (اِخ) نام جامعی است در کرمان. حمداللََّه مستوفی در تعیین ولایت کرمان... آرد: ... جامع تبریزی را تورانشاه سلجوقی ساخت. (نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص ۱۴۰).
[ تَ ] (اِخ) نام وی اظهر، ملقب به استاد استادان از افاضل زمان و صاحب کمالات و در خدمت حکیم جعفر مدتها به کسب علوم و فضایل متنوعه پرداخته و در یاد گرفتن خط اهتمام تمام بکار برده پس از تبریز به خراسان و همدان و کرمان و اصفهان رفته و اخیراً در اصفهان اقامت گزیده و در اکمال خط رنجها برده تا یکی از اساتید زمان خود گردیده پس از آنجا نیز بشیراز و بغداد و شام و حلب و مکه مسافرتها کرده و در همه جا محترم می زیسته تا در سال ۸۸۰ هـ . ق. درگذشت. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۲ از پیدایش خط و خطاطان).
[ تَ ] (اِخ) ابراهیم بن اسحاق بن سلیمان... و او را سیروزی هم گفته اند. او راست: اسرارالسرور بالوصول الی عین النور، در شرح النصوص تألیف صدرالدین قونوی. (اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۱۹).
[ تَ ] (اِخ) ابراهیم بن کواهان مکنی به ابواسحاق از مشایخ عرفان است که بسال ۲۷۷ هـ . ق. در تبریز درگذشت. (تاریخ گزیده چ برون ص ۷۷۲).
[ تَ ] (اِخ) ابومحمد. از مورخین اوائل قرن ششم هجرت بوده و تاریخ طبری مشهور را که از بدو خلقت تا سال سیصد و نهم هجرت بنام تاریخ الامم و الملوک بقید تحریر آورده، از عربی به فارسی ترجمه نموده و وقایع مابین طبری متوفی ۳۱۰ هـ . ق. و زمان خود را نیز بدان افزوده و در ۵۱۲ هـ . ق. درگذشت و ظاهراً نامش هم ابومحمد است. (ریحانة الادب ج ۵ ص ۱۶۷).
[ تَ ] (اِخ) اسماعیل بدرالدین مکنی به ابوالمعمر التبریزی. محدث است و بسال ۶۰۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: کتاب اربعین در حدیث و کتاب الانوار. (اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۱۱).
[ تَ ] (اِخ) امین الدین مظفربن ابی الخیر محمدبن مؤیدالدین اسماعیل بن علی الوارانی الشافعی مکنی به ابوالثناء. وی بمدرسهٔ نظامیهٔ بغداد معید (مقرر) بود. و مشهور به تبریزی است. به مصر رفت و سپس به شهر خود بازگشت. وی در سال ۵۵۸ متولد شد و بسال ۶۲۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: بسطالواقی فی شرح مختصر الایلاقی، در طب. سبطالمائل. سمطالفوائد فی الفقه. مختصر فی الفروع. مختصرالمحصول. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ستون ۴۶۳).
[ تَ ] (اِخ) بدل بن ابی المعتمر التبریزی ملقب به بدرالدین الحافظ. وی بسال ۶۳۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: تحفةالاولیاء فی ذکر حال سیدالاتقیاء. (اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۳۱).
[ تَ ] (اِخ) بشیربن ابی بکر بن حامدبن سلیمان بن یوسف الزینی ملقب به نجم الدین النعمانی التبریزی الشافعی. ساکن مکهٔ مکرمه بود. بسال ۵۷۰ متولد شد و بسال ۶۴۶ هـ . ق. درگذشت.او راست: تفسیر قرآن در چند مجلد. (اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۲۳۲).
[ تَ ] (اِخ) جمال الدین یوسف بن محمود سرائی الاصل معروف به تبریزی شافعی. متوفی بسال ۸۰۴ هـ . ق. او راست: حاشیه برکشاف زمخشری. شرح الاربعین للنووی در حدیث. شرح منهاج الوصول الی علم الاصول للبیضاوی. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۵۵۹).
[ تَ ] (اِخ) جمال الدین یوسف بن محمود سرائی الاصل معروف به تبریزی شافعی. متوفی بسال ۸۰۴ هـ . ق. او راست: حاشیه برکشاف زمخشری. شرح الاربعین للنووی در حدیث. شرح منهاج الوصول الی علم الاصول للبیضاوی. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۵۵۹).
[ تَ ] (اِخ) حاجی میرزاقاسم. از خطاطان مشهور است. متوفی بسال ۱۲۹۰ هـ . ق. در اسکندریه. رجوع به پیدایش خط و خطاطان ص ۴۵۸ و ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۴ شود.
[ تَ ] (اِخ) حاجی میرزا لطفعلی بن میرزا احمدبن لطفعلی بن محمد صادق تبریزی مغانی. از علماء تبریز که از صاحب ریاض و پدر خود میرزا احمد مجتهد اخذ مراتب علمیه نمود، آنگاه از نجف به آذربایجان مراجعت کرد و امامت جمعه بدو مفوض شد. در سال ۱۳۶۲ هـ . ق. در وبای عمومی درگذشت. او راست: ۱ - اوثق الوسائل فی شرح ریاض المسائل. ۲ - الزکوة. ۳ -شرح قصیدهٔ کعب بن زهیر در مدح حضرت رسول بمطلع: بانت سعاد و قلبی الیوم مکبول... ۴ -ملاذالداعی، در اخلاق و مواعظ. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۴). و رجوع به معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۶۲۸ شود.
[ تَ ] (اِخ) حجةالاسلام میرزامحمدتقی. رجوع به حجةالاسلام و ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۱۳ شود.
[ تَ ] (اِخ) خواجه تاج الدین جیلان تبریزی وزیر سلطان محمد خدابنده. در تاریخ گزیده (چ برون ص ۵۹۸ و صص ۶۰۶) حبلان تبریزی، و در دیگر کتب حبیلان آمده. رجوع به تاج الدین علیشاه جیلانی شود.
[ تَ ] (اِخ) خواجه فخرالدین احمد ارکوشی. وی پس از فخرالدین محمد مستوفی به وزارت روم رسید. حمداللََّه مستوفی آرد: چون سعدالدوله جهود که وزیر ارغون خان بود بدرجهٔ شهادت رسید وزارت روم که بصاحبی مشهور است بر مخدوم سعید خواجه فخرالدین احمد ارکوشی تبریزی حوالت رفت. چون حاصل ملک روم بخرج شه زادگان و لشکری که آنجا بودند وفا نمیکرد خواجه فخرالدین احمد ارکوشی تدبیر کرد و املاک دیوانی به ارباب مناصب فروختن گرفت تا بیشتر روم ملک شد و بر ارباب غمخوارگی آن واجب گشت و بدین تدبیر شایسته آن ملک معمور ماند چه اگر بر ملکیت دیوان باقی بودی چون حکام را اعتماد دوام عمل نبودی در کار عمارت مهمل بودندی و به اندک زمانی تمام ولایت خراب گشتی... . (تاریخ گزیده چ برون صص ۴۸۵ - ۴۸۶).
[ تَ ] (اِخ) خواجه میرعلی. از مفاخر قرن هفتم هجرت که واضع و مخترع خط نستعلیق است و بهمین جهت به قدوةالکتاب موصوف می باشد. رجوع به پیدایش خط و خطاطان و ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۲ شود.
[ تَ ] (اِخ) شمس. رجوع به شمس تبریزی شود.
[ تَ ] (اِخ) شمس الدین عبدی. وی تا عهد غازان خان در حیات بود. او راست: ۱ - شرح مطالع و متن اقلیدس. ۲ - رسالةالحساب. (از تاریخ گزیده چ برون ص ۸۰۶).
[ تَ ] (اِخ) شیخ امام جعد. معاصر فقیه زاهد بود و بمقبرهٔ کحیل مدفون است. (تاریخ گزیده چ برون ص ۷۸۸). رجوع به تبریزی (شیخ فقیه زاهد)شود.
[ تَ ] (اِخ) شیخ بابا فرج. رجوع به بابا فرج شود.
[ تَ ] (اِخ) شیخ فقیه زاهد که بسال ۵۹۲ هـ . ق. درگذشت بعهد راضی خلیفه. برادرش در آزمون او را بزیارت گوری برد که در او مرده نبود، او به نور کرامات دریافت، برخاست و گفت بر سر گور تهی بیش از این نتوان نشست. (تاریخ گزیده چ برون ص ۷۸۸).
[ تَ ] (اِخ) صائن الدین. حمداللََّه مستوفی آرد: صائن الدین تبریزی به تبریز نماند از اشعار اوست: دوش این دلم از درد جدایی میسوخت ز اندیشهٔ آن تا تو کجایی میسوخت تا از شب تیره روز روشن بدمید بیچاره دلم چو روشنایی میسوخت. (تاریخ گزیده چ برون ص ۷۹۲).
[ تَ ] (اِخ) علی بن عبداللََّه تاج الدین ابوالحسن الاردبیلی التبریزی الشافعی. ساکن قاهره که بسال ۷۴۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -القسطاس (احکام در علم حدیث). ۲ -افرادالاحادیث الضعفاء در دو جزء. ۳ -تنقیح المفتاح که در علم معانی و بیان و تألیف سکاکی است. ۴ -حاشیه بر شرح الحاوی الصغیر قزوینی. ۵ - مبسوطالاحکام فی تصحیح مایتعلق بالکلم و الکلام. (اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۷۱۹ از حسن المحاضره).
[ تَ ] (اِخ) علی رضا عباسی. رجوع به عباسی و ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۳ شود.
[ تَ ] (اِخ) قاضی شعب التبریزی مکنی به ابوصالح. وی از ابوعمران موسی بن هلال و از او خلادبن عاصم حدیث کند. (از انساب سمعانی ج ۱ ورق ۱۰۴ الف).
[ تَ ] (اِخ) قطب الدین عتیقی. پدر جلال الدین عتیقی است. اشعار نیک دارد و منها: من ازین بار که رخ سوی سفر می آرم از دل ودیدهٔ خود خون جگر می بارم جز خدا هیچ کسی نیست که داند حالم همدمی نیست که باشد نفسی غمخوارم اندرین قافله کس نیست ز من سوخته تر بیم آن است که جان را بخدا بسپارم. (تاریخ گزیده چ برون ص ۸۲۴).
[ تَ ] (اِخ) محراب. از خوشنویسان تبریز است، و در خط نسخ دست داشت. قرآنی بخط وی در مسجد ابراهیم پاشا در استانبول موجود است که تاریخ کتابت آن ۹۰۹ هـ . ق. است. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۴ از پیدایش خط و خطاطان).
[ تَ ] (اِخ) محمد الحنفی. او راست: میزان الادب. (از معجم المطبوعات چ مصر ج ۱ ستون ۶۲۸).
[ تَ ] (اِخ) محمدبن السید محمدبن عبداللََّه الحسینی التبریزی عفیف الدین الشافعی. وی ساکن مدینه بود و بسال ۸۵۵ هـ . ق. در همانجا درگذشت. او راست: حاشیهٔ بر اربعین النوویة. حاشیهٔ بر شمائل. مولد النبی صلی اللََّه علیه و سلم. نفائس التنصیص فی شرح التلخیص. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۱۹۸).
[ تَ ] (اِخ) محمدبن رجب التبریزی الشافعی. از تصانیف اوست: «نفخ المسک فی شرح تتمةالسلک» که بسال ۹۰۹ هـ . ق. آن را بپایان رسانید. (اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۲۲۴).
[ تَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه ملقب به ولی الدین، یا، ولی اللََّه و مکنی به ابوعبداللََّه الخطیب العمری التبریزی. از علماء قرن هشتم هجری. او راست: ۱ -الاکمال فی اسماءالرجال. ۲ -مشکاةالمصابیح. (از معجم المطبوعات چ مصر ج ۱ ستون ۶۲۷).
[ تَ ] (اِخ) محمدزمان بن کلب العلی التبریزی الشیعی الامامی. شاگرد مولانا محمدباقر مجلسی است که در حدود سال ۱۱۳۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: شرح زبدةالاصول. فرائدالقوائد (الفوائد؟) فی احوال المدارس و المساجد. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ستون ۳۱۶).
[ تَ ] (اِخ) ملامحمدحسین. از اهالی تبریز و از علما و خوش نویسان مشهور است. میرعماد و علیرضا عباسی از شاگردان وی بودند. رجوع به پیدایش خط و خطاطان و ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۵ شود.
[ تَ ] (اِخ) ملک محمود پسر ملک مظفرالدین بود و از اکابر جهان. اشعار خوب دارد، منها: وقت نیامد هنوز کاورمت در کنار عمر به آخر رسید تا کی از این انتظار؟ عمر و جوانی بباد میگذرد بیدرنگ فرصت ایام عیش فوت مکن زینهار وقت غنیمت شمر ورنه چو فرصت نماند ناله کرا داشت سود گریه کی آمد بکار؟ (تاریخ گزیده چ برون ص ۸۲۵).
[ تَ ] (اِخ) میرحسین یا میرحسن. از شعرای نامی ایران در عهد شاه عباس کبیر است و در حسن خط نیز مهارت بی پایان داشته و هر دو خط جلی و خفی را خوب مینوشته و در زمان خود در تمامی دیار آذربایجان و عراق و خراسان نظیری نداشته و شعر را نیز بسیار خوب میگفته... نخست در تبریز به کسب کمالات پرداخته و در هنگامی که عسکر عثمانی به تبریز هجوم داشتند بعراق عجم آمده و چندگاهی در کاشان اقامت گزیده پس از آن به هندوستان رفته و در خدمت ملوک گورکانیان بار یافته... تا آنکه در سال ۱۰۰۳ هـ . ق. درگذشت. از اوست: بکف بریدن حاسد کسی نمیداند که نیشها چه به دل میخلد زلیخا را بروز مهر دلش نرم میکنم سهوی که سنگ موم بود بازوی توانا را. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۲ از پیدایش خط و خطاطان).
[ تَ ] (اِخ) میرزا احمد خطاط از مشاهیر خطاطان اواسط قرن سیزدهم هجرت که از ارباب فضل و کمال بوده و چندین قرآن بخط او چاپ شده که تاریخ کتابت یکی از آنها ۱۲۶۸ هـ . ق. است. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۰۱).
[ تَ ] (اِخ) همام. رجوع به همام شود.
[ تَ ] (اِخ) یحیی بن علی بن الحسن بن محمدبن موسوی بن الخطیب مکنی به ابو زکریاالشیبانی. النحوی اللغوی. یکی از ائمهٔ لغت است که برای کسب علم به نقاط مختلف سفر کرد. و بر عبدالقاهر جرجانی و ابن سهیل بیضاوی و بسیاری از علماء حدیث خواند و در بصره حدیث شنید و ادب را از هلال الصابی و ابن السراج و ابوالطیب الطبری و جز آن آموخت. وی بر شرب خمر مداومت داشت و مردم مصنفات او را در حالت مستی وی بر او قرائت میکردند. بسیاری از دواوین اشعار و کتابهای ادب را بخط خود نوشت و در اعراب القرآن کتابی در چهار مجلد تصنیف کرد و آن را الملخص نامید و نیز شرح اللمع ابن جنی و شرح حماسه و شرح دیوان متنبی و شرح دیوان ابوتمام طایی و سقطالزند و المفضلیات و معلقات سبع و جز آن از آثار اوست. وی از تبریز بقصد ابوالعلاء معری به معره سفر کرد و در اوان شباب بمصر رفت و بدانجا بر طاهربن بابشاذ قرائت کرد سپس به بغداد بازگشت و تا هنگام مرگ در آنجا ساکن بود. او راست: ۱ - تهذیب اصلاح المنطق. ۲ -کنزالحفاظ فی کتاب تهذیب الالفاظ. ۳ -شرح بر دیوان اشعار حماسه. ۴ -شرح معلقات. (از معجم المطبوعات چ مصر ج ۱ ستون ۶۲۵ -۶۲۷). سمعانی و صاحب ریحانة الادب وفات وی را بسال ۵۰۲ هـ . ق. ذکر کرده اند. رجوع به ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۹۸ و اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۶۲ و ج ۳ ص ۱۱۵۲ و المنجد بخش الاعلام ص ۱۰۳ و رجوع به انساب سمعانی ج ۱ ورق ۱۰۳ الف شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید