معنی تبدل
6 بازدید
[ تَ بَ دْ دُ ] (ع مص) دگرگون گردیدن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تبدیل. تحویل. (ناظم الاطباء): دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد هرگز نبود دور زمان بی تبدّلی.سعدی. || بدل گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). عوض کردن این بدان. (آنندراج): تبدله به؛ گرفت آن را بدل آن. و منه قولهُ تعالی: {/Bوَ مَنْ یَتَبَدَّلِ اَلْکُفْرَ بِالْإِیمََانِ فَقَدْ ضَلَّ .۱۱-۱۷۲:۱۰۸/} (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر