معنی تبدع
5 بازدید
[ تَ بَ دْ دُ ] (ع مص) مبتدع گردیدن. (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). اهل بدعت شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نو آوردن : ایاکم والتبدع و التنطع و علیکم بالامر القدیم. (تاریخ اصفهان ابونعیم ج ۱ ص ۱۵۳).
کلمات همقافیه با «تبدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر