معنی تاسه برافتادن
5 بازدید
[ سَ / سِ بَ اُ دَ ] (مص مرکب) به نفس افتادن. بشدت دم زدن گرفتار شدن. رجوع به تاسه شود.
کلمات همقافیه با «تاسه برافتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر