معنی بی سکه
5 بازدید
[ سِ کْ کَ / کِ ] (ص مرکب) (از: بی +سکه) که سکه ندارد. زر و سیم بی نقش. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). زر و سیم بی نگار. غیرمضروب : که بی سکه ای را چه یارا بود که هم سکهٔ نام دارا بود؟نظامی. || فاقد زر مسکوک. بی زر و سیم. رجوع به سکه شود. || کنایه از مردم بیقدر و بی اعتبار و بی شأن و شوکت و وقار. (برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بیقدر و بی مقدار. (غیاث). کنایه از مردم ناکاره. (لغت محلی شوشتری خطی). رجوع به سکه شود. || هر چیزی که طراوت و نمودی نداشته باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). بی نمود. بی ارج. بیرونق. بی آب و رنگ.
کلمات همقافیه با «بی سکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر